سلام مهربونای نازنین![]()
چقدر دلم واسه تک تکتون تنگ شده بود...چقدر دلم واسه حرفای قشنگتون تنگ شده بود...چقدر دلم واسه خوندن دلنوشته هاتون تنگ شده بود....چقدر دلم واسه غما و شادیای اینجا, چه تلخ و چه شیرین تنگ شده بود....چقدر دلم واسه دعا کردن از ته ته دلم واسه همه عزیزانی که اینجا دارم یا عزیزای دل عزیزام, تنگ شده بود....وای من چقدر دلم واسه شماها و اینجا تنگ شده بود و خودم نمیدونستم....
نمیدونم, بعضی وقتا چطور میشه که اینطور آدم کاراش به هم می پیچه و گرفتار میشه.ازم نپرسید کجا بودمو یا چرا اصلا نبودمو این حرفا! آخه واقعا اینقدر هنوز گیج و منگم که حتی خودمم نتونستم قانع شم....اما یه جورایی رفته بودم تو همون غار تنهایی معروف که هممون داریم .اما نه,...نشد... اومدم برم تو غار که آروم شم, اما نذاشتن...خیلی چیزا نذاشت تا سحر آروم شه و برگرده...همه چیز دست به دست هم داد تا یه کم خورد تر و خسته تر برگردم...حالا هم یه جورایی دارم خودمو شستشوی مغزی میدم, دارم خودمو به شرایط جدیدم عادت میدم تا سازگار شمو بتونم به روال عادیه زندگیم برگردم, یا به قول عزیزی,اصلا دارم ذهنمو خالی میکنم...یعنی باید این کارو بکنم ,لازمه....ولی یعنی میتونم؟...![]()
آی آی حالا نگید داری غصه دار مینویسیا. نه, من به این راحتیا غصه دار نمیشم اینارو هم گفتم که بدونید عذرم برای نبودنم موجهه
....حالا یه لبخند خوشگل مهمونم کنید .
آهاااااااااااان این شد.مرررررررررسی.
پیوست:در اولین فرصت میامو به همتون سر میزنم که دلم لک زده واسه خوندن نوشته هاتون ....راستی خیلی خیلی ببخشید که نگرانتون کردم و یه دنیا ممنون که جویای حالم بودید و بهم ثابت کردید که بابا الکی نیست که اینهمه دوستون دارم و اینهمه برام ارزش دارید
.![]()
اینم یه کوچولو شعر که گوشزدیه به خودم...
نقش گلبرگ تو بر چهره من پرده فکند
سوسن و نرگس این باغ مرا از گل دل غافل کرد
فرخا چشم گشا, یار حقیقی بطلب...
خواب نوشین سحر بود مرا از تو و دل غافل کرد
همتونو دوست دارم.![]()
مرد را به جرم اینکه اعتراض کرده بود توبیخ کردند.دادگاهی شد و به جرم اعتراض و به حکم دادگاه او را به طویله در کنار گوسفندان فرستادند, تا از آنها یاد بگیرد ,هیچ نگوید و ساکت بماند....سالها گذشت و اینبار مرد را به دار آویختند, آخر گوسفندان دیگر شیر نمی دادند...
ما چقدر بلدیم اعتراض کنیم؟این روزا و این دوران بدون اعتراض ما و فقط با تحمل و دم نزدن داره میگذره.اعتراض بلدیم؟
و اما جمله امروز:
از لحظه به لحظه زندگی کردن گریزی نیست.باید هر لحظه را چنان زندگی کنی که گویی واپسین لحظه است.پس وقت درجدل, گلایه و نزاع تلف نکن که شاید لحظه بعد حتی برای پوزش طلبی در دست تو نباشد.
سلام سلام.
حالم خوبه فقط یه کم گرفتارم
.همین...الکی هم حرف واسه دختر مردم در نیارید که نکنه خبریه سحر!!.نه هیچ خبری نیست. من تا شماها رو عروس و داماد نکنم از این خبر مبرا نیست برام.![]()
![]()
و اما جمله امروز:
دوستی خالص ترین نوع عشق است.دوستی والاترین صورت عشق است.جائی که چیزی نمی خواهی, شرطی قائل نمی شوی, جائی که ایثار کردن عین لذت است.یکی بسیار نصیب می برد, اما این اصل نیست, این نصیب خودبخود پیش می آید.
جمله امروز رو خودم خیلی دوست دارم نظر شماها چیه؟
همتونو دوست دارم.![]()
عجب بابا.این چه وضشه.این چه مملکتیه آخه!.زنگ زدم آژانس هواپیمایی واسه ویزا و بلیط دوبی سوال کنم.میگه چند سالته خانوم؟گفتم بهش چند سالمه برگشته میگه اوه اوه نه خانوم به دختر جوون مجرد زیر ۳۰ سال, ویزا نمیدن مام نمیتونیم بگیریم....چی؟
میگم چرا؟!... میگه آخه دخترا میرن دیگه بر نمیگردن.
منو میگی:![]()
![]()
![]()
![]()
آخه یعنی چی؟مگه میشه برن برنگردن.![]()
.... میگه آره شده ...
یه جا دیگه زنگ زدم میگه بله میتونیم براتون بگیریم اما باید یه چک ضمانت بذارید به مبلغ ۵۰۰۰۰۰۰ تومان, به وجه حامل, تازه باید برای تهرانم باشه که تضمین این باشه که بعد از ۱۴ روز بر میگردید ایران.یه جا دیگه که برگشته میگه سند خونه که توی تهرانه باید بذارید.![]()
بابا نخواستیم اصلا.ولی خداییش این چه مدلیه؟این مشکلا از کجا به وجود اومده؟مقصر کیه؟خودمون یا دولت؟خبرای زیادی راجع به این چیزا شنیده بودم اما فکر نمیکردم تا این حد باشه.یکی بگه چرا؟
پیوست :پیشگوی عزیز جواب این سوال منو توی یه سایت برام فرستاده بد نیست سری بزنید.پیشگو جان ممنونم.اینم آدرس: اینجا بخونید
خب برم جمله امروزم بگم و برم.
جمله امروز:
در عشق و پیوند با معشوق,هرگز نخواه که دیگری تغییر کند.در هر پیوندی تغییر را از خود آغاز کن.
همتونو دوست دارم![]()
عجب هواییه.به جان خودم آدم دلش می خواد قید همه چیو بزنه و دستاشو بکنه تو جیبشو پیاده بره تا خود پلنگ چال از اون جام پیاده بیاد تا خود خونه.بعد وسط راه نم نم بارون شروع شه و زیر بارون بدون چتر قدم بزنه و بعدم که میرسه خونه بساط آش رشته به راه باشه و......وای چی می شد.....
اما خداییش دیدن این هوا حتی از پشت پنجره هم باز آدمو سر حال میاره.
...خدایا شکرت.
برم یه سره سراغ جمله امروز:
آنکو که عمیقا به خوشبختی خود علاقمند است همواره به خوشبختی دیگران نیز علاقمند است اما نه به خاطر دیگران, بلکه در ژرفای وجود, به خودش علاقمند است.اگر در دنیا به همه بیاموزند که خود را دوست بدارند, تمام دنیا خوشبخت خواهد شد و امکان شوربختی از بین خواهد رفت. و حیرت خواهی کرد که اگر خود را دوست بداری, دیگران نیز دوستت خواهند داشت. هیچکس کسی را که خود را دوست نمی دارد, دوست ندارد. اگر نمی توانی به خود عشق بورزی چه کس دیگری به این کار اهمیت خواهد داد.؟!
خب اینم جمله امروز.چقدر باهاش موافقین؟خوب بهش فکر کنین.به نظرم جمله پرمفهومیه.
پیوست:خیلی از دوستان نام کتاب رو خواسته بودن.چشم اینم اسم کتاب:
Reilationship اثر OSHO که اگر دوست داشتید کتاب ترجمه رو تهیه کنید, ترجمه آقای عبدالعلی براتی هست.البته من تازگیا کتاب دوزبانه این کارو هم دیدم.
از هوای امروز لذت ببرید و ریه هاتونو پر از اکسیژن کنید .
همتونو دوست دارم![]()
چند روزی خیلی کارام زیاد شده بود.یه جورایی گرفتار بودم.تازه باید کارای دانشگاه رو هم که حسابی به هم پیچیده بود رو به راه می کردم.حال و حوصله هم که کلا این روزا ندارم.خلاصه همه چی دست به دست هم داده بود که یه سه روزی از اینجا و شما خوبان نازنین دور و بی خبر باشم...خیلی دلم برای همتون تنگ شده بود.خوشحالم که دوباره اومدمو میبینمتون![]()
![]()
چند وقت پیش کتابی بهم معرفی شد و خریدم.البته کتاب به زبان اصلی بود و فهم موضوع کتاب, برای منی که هنوز توی زبان ایراد و اشکال و کمبود زیاد دارم مشکل بود.اما چون خیلی علاقمند هستم به خاطر همین خوندمش تا اینکه تونستم ترجمه اش رو هم پیدا کنم.کتاب پر از جملات و گفته های نویسنده معروف اوشو هستش.تصمیم دارم راجع به جملاتش اینجا یه نظرسنجی راه بندازم.چون خودمم با بعضیاش موافقم با بعضیاش نه.خب پس موافقین؟اگه نیستین بگین بهم![]()
و اما جمله امروز:
عشق نباید مخاطب داشته باشد.عشقی که سوی دیگری جهت یافته است, عشق حقیقی نیست.معشوق بودن را بیاموز! بنابراین مسئله این نیست که مخاطب عشق تو کیست مسئله تنها در این است که دیگران عشق را در تو بیابند.
خب نظر شما چیه؟به نظرتون حرفش درسته جناب اوشو؟یا نه!....
نظر خودمو توی پست بعدی میگم.![]()
پیوست مهم:به دلیل نا معلومی من هیچ آفلاینی از طریق مسنجرم دریافت نمیکنم.حتی دوباره نصبش کردم اما نشد.حتی پسوردمم عوض کردم اما بازم هیچی بهم نمیرسه
.اگه آفلاینی برام گذاشتید و جواب نگرفتید واسه اینه که اصلا ندیدم وگرنه حتما جواب میدادم.شما نمیدونید علت چیه؟
بازم پیوست :بچه ها توی بخش کامنتا نسرین عزیزم برامون نوشته ای در مورد عشق گذاشته.من که لذت بردم از خوندنش.بد نیست شماهام یه سری بزنید....مرسی عزیزم که همیشه با مطالب مفیدت شرمنده ام میکنی
.
همتونو دوست دارم![]()
با تپش پنجره ها دست و دلت را به آب می سپاری تا تطهیر کند دل و جانت را, الله اکبری می گویی و به نام صاحب سلام, سی پاره لسان الغیب را باز میکنی...
بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
هلال عید به دور قدح اشارت کرد
نفست از این همه تنفس بند می آید الله اکبری دیگر می گویی و می خوانی...
نماز در خم ابروان محرابی
کسی کند که به خون جگر طهارت کرد
سر شار از بشارت می شوی, پر از جشن بودنی دوباره از پس گداختن در رمض نبودن.از میهمانی نبودن آمده ای و حالا در عید بودنی, با قدحی از شفافیت وجود.
انگار تازه به دنیا آمده ای. از سی روز استقامت حمل شکوهمند وجود, از آن سوهایی که می خواستی و می خواستند, و حالا رویارویی با آفتاب حقیقی محض, که هلال شوال شعاعش شده و باید نماز خواند ـ و این بار با وضویی دیگر...
وه که چه لحظه هایی است, چه آسمان های پی در پی ای است که بر ما نازل می شود, راستی امشب شب قدر نیست؟
فرا رسیدن عید سعید فطر را به همه دوستان گلم, شما نازنینان دل پاک, تبریک می گم. ایشالله طاعات و عبادات همه شما قبول درگاه حق باشه...خدایا قبول کن.
همتونو دوست دارم![]()
با بچه های دانشگاه در حال تکمیل نشریه ی این هفته هستیم.من یه جورایی سردبیر هستم و مطالب همه بچه ها اول به من داده میشه و بعد اگه تایید شد چاپ میشه.چه مهمم من![]()
![]()
اونروز یکی از پسرا برگه ای رو بهم داد و با صورتی خندان و البته نیشی باز و نگاهی شرور بهم گفت خانوم م...میشه این مطلب منو بدون سانسور بذارید توی نشریه؟![]()
نگاهی کردمو گفتم حالا مگه چیه که امکان سانسور داره؟
گفت چیز بدی نیست یه سری حقایقه و رفت.
برگه رو باز کردمو خوندم.میدونید توش چی بود:بخونید و قضاوت کنید.
شما چه مدل همسری را برای زندگیه آینده خود ایده آل میدانید؟!!
۱:مدل هارد دیسک : همه چیز یادش میمونه تا ابد.
۲:مدل رم : از دل برود هر آنکه از دیده برفت.
۳:مدل ویندوز : همه میدونن هیچ کاری رو درست انجام نمیده ولی کسی نمیتونه بدون اون سر کنه.
۴:مدل اسکرین سرور : به درد هیچی نمیخوره ولی حداقل حوصله ات باهاش سر نمیره.
۵:مدل سرور : هر وقت لازمش دارید مشغوله.
۶:مدل مولتی مدیا : کاری میکنه که چیزای زشت و وحشتناک هم حتی خوشگل شن.
۷:مدل سی دی درایو : هی تندتر و تندتر میشه.
۸:مدل ایمیل : از هر ۱۰ تا چیزی که میگه ۸ تاش بیخوده.
۹:مدل ویروس : که به نام عیال معروف است.وقتی که انتظارش رو ندارید از راه میرسه و خودشو نصب میکنه و از همه منابعتون استفاده میکنه.اگه سعی کنین پاکش کنین یه چیزایی رو از دست میدید اگه هم سعی نکنین پاکش کنید دارو ندارتونو از دست میدین.
خب دیدید چیا نوشته بود؟
حالا بذارمش توی نشریه یا نه؟آخه من چی بگم به شما آقایون؟؟؟؟؟؟؟؟؟
.ببینم آقایون اینجا چه مدل خانومی رو در نظر دارن؟خانومای گل اینجا
چقدر با این مدلا موافقن؟
پیوست۱:توی نشریه دانشگاه مسابقه ای از طرف مسئول امور فرهنگی برگذار شده با عنوان:آرزوی قشنگ من.جایزه خوبی برای برنده این مسابقه در نظر گرفته شده .پست دیروز من برای همین بود.چندتایی از آرزوهای شما رو میذارم توی نشریه که اگر برنده شدید بهتون خبر یدم که جایزه تونو بگیرید.
امیدوارم همتون به آرزوهاتون برسید.آرزوهای تک تکتون قشنگ بود
.و چشم به غول چراغم میگم
.
پیوست۲:دوستای گلم خیلی از وضع چشمام پرسیده بودن. .والا باید بگم که زیاد خوب نیست.
.یه روز صبح که پا میشم خوبه روز بعد افتضاح.نمیدونم این دیگه چه مرضیه.دکترم رفتما گفته حساسیته.عزیزای دلم از همتون یک دنیا ممنونم که جویای حالم هستید
.
همتونو دوست دارم.![]()
بچه ها فرض کنید اینجانب یعنی سحر خانوم
یه چراغ جادو دارم و غول اون چراغ جادو بهم گفته:
ارباب , به همه دوستانت بگو آرزویی بکنن که من براشون برآورده کنم.اما یادشون باشه که فقط یک آرزو میتونن داشته باشن.پس بگردن به دنبال بزرگترین و مهمترین آرزوشون و بگن.
خب حالا شماها اون آرزوتونو بهم بگید که بهش بگم.![]()
پیوست ۱:دلیل این پست رو توی پست بعدی میگم.پس فعلا فقط با دقت فکر کنید ببینید اون آرزوتون چیه.؟!
پیوست ۲:توی بخش کامنتای پست دیروز جواب بعضی از بچه ها رو دادم.مراجعه و مطالعه شود.![]()
همتونو دوست دارم.![]()
چند روزی میشد که چشمام به شدت ورم کرده بود.اول از یه خارش سطحی بالای پلکم شروع شد.زیاد بهش اهمیت ندادم تا اینکه دیگه چشمام از شدت پف و ورم بسته شد حدودا.قیافم خیلی دیدنی شده بود
.بالای پلکم که اومده بود بالا. زیر چشمم ورم داشت و خود چشمم که بسته شده بود.![]()
از اونجایی که این داداش من دنبال یه چیزی میگرده تا این خواهر کوچیکه رو دست بندازه اون چند روز حسابی داشت بهش خوش میگذشت.حالا اینا رو داشته باشید تا بگم...
اون روز افطاری جایی مهمون بودیم اما من به خاطر سوزش و خارش و شکل ظاهری چشمام گفتم که نمیام.مامان و بابا و داداشم آماده شده بودن که برن.من قطره ای رو که دکتر بهم داده بود داشتم میریختم توی چشمم که داداش بدجنس بنده اومد بالای سرم و خیلی جدی گفت:
داداش:سحر ببینم پوست بدنت دچار تغییر نشده این چند روز؟![]()
![]()
من:به خیال خودم داره جدی حرف میزنه و دلش برام سوخته و محبتش گل کرده با تعجب از سوالش
گفتم نه
داداش:خب.پاهات چی؟حالت و شکلش این مدت تغییری نکرده؟
من:بازم با تعجب
نه.چطور؟
داداش:حالا میگم.ببینم حس نمیکنی قلبت دچار نوسان شده یا مثلا تغییری کرده باشه؟
من:ای بابا یعنی چی؟خب نه![]()
داداش با کمال خونسردی و جدیت:
ببین سحر جان من احتمال میدم که تو داری دگردیسی میکنی و تبدیل میشی به قورباغه.اولین تغییر هم توی چشات بوده و بقیه اینا که ازت پرسیدم دیر یا زود به سراغت میاد.چون داری دوزیست میشی.![]()
من:
مسخره ی لوووووووووس .برو بیرون ببینم.
...
داداش به هنگام فرار از در اتاقم:
حالا از من گفتن.اما میگما تا ما میریمو میایم یه زحمتی بکش تو.امشب پشه توی خونه زیاده بی زحمت با اون زبون درازت بخورشون .بابا مگه قورباغه نیستی؟![]()
حیف که از دستم فرار کرد وگرنه .......هیچی کاریم نمیتوستم بکنم.![]()
امان از شما داداشااااااااااااااااااااا
وای که دلم لک زده واسه چغاله بادوم که کثیف کثیف و نشسته بخورم ![]()
وی که دلم لک زده واسه یه استکان چایی با سماور ذغالی توی ایوون عزیز
وای که دلم لک زده واسه یه شب خوابیدن پیش مامانم و قصه گوش دادن ![]()
وای که دلم لک زده واسه دوچرخه سواری توی کوچه و کم کردن روی پسرا![]()
وای که دلم لک زده واسه خاله بازی با دختر داییم و مامان شدن
وای که دلم لک زده واسه بلند آواز خوندن با بچه های مهد توی کوچه
وای که دلم لک زده واسه تاب بازی با داداشی و رفتن به فضا![]()
وای که دلم لک زده واسه آدامس بادکنکی خوردن و باد کردنو بعدم ترکوندنش![]()
وای که دلم لک زده واسه تمبر هندی و لواشک که دور از چشم مامان بخورم![]()
وای که دلم لک زده واسه بازی کردن نقش بره به خاطر موهای فری
وای که دلم لک زده واسه یه ماچ آبدار از لپ آقاجونم خدا بیامرز که صورتش تیغ تیغی بود![]()
![]()
وای که دلم لک زده واسه عشق کفش پاشنه بلند داشتن
وای که دلم لک زده واسه ذوق کردن و خندیدن فقط به خاطر کیف جدیدم
وای که دلم لک زده واسه بچه بودن توی عروسی و جمع کردن نقل و سکه از روی زمین![]()
وای که دلم لک زده واسه...
وای من چقدر دلم لک زده.من چه زود گنده شدم....![]()
شماها دچار دل لک زدگی نیستید؟ ![]()
پیوست:امروز یه کمی سرم شلوغه.شاید نتونم بیامو بهتون سر بزنم اما به محض اینکه کمی کارام سبک شد میام....همتونو دوست دارم ![]()
دیشب توی اخبار ۲۰:۳۰ ,بخش گزارش ویژه ,گزارشی تهیه شده بود با این مضمون:
فقر و غنا
دوربین و گزارشگر ابتدا به سمت چهار دیواری رفتن که سقف نداشت و با پارچه و پلاستیک چیزی سقف مانند براش درست شده بود .یه لامپ خیلی کوچیک, روشنایی اونجا رو تامین میکرد.خونه در کل چندتایی وسایل ضروری مثل یه گاز پیکنیک ,یه یخچال قراضه, چند دست پتو و متکا و یه موکت که روش بشه نشست و بقیه خرتو پرتایی مثل قابلمه و بشقاب کاسه داشت و نه چیز دیگه...
همون موقع دوربین با حرکتی سریع به سمت برجهای زیبای بالای شهر تهران رفت که با نرخهای سرسام آور بین خریدارو فروشنده معامله میشن...
دوربین باز حرکت کردو اینبار گزارشگر به سراغ زنی رفت که به خاطر حفظ آبرو صورتش شطرنجی شده بود.وقتی ازش پرسید که چقدر ماهیانه درامد دارین ؟گفت با کمکی که کمیته امداد میکنه و حقوق بیکاریه شوهرم چیزی در حدود ۵۰ هزار تومان. باز ازش پرسید مادر جان وضعیت خوراکتون چطوره؟گوشت و مرغ مصرف میکنید؟زن با تعجب گفت؟گوشت؟؟؟؟؟؟گوشت که اصلا.اونقدر گرونه که ما نمیتونیم تهیه کنیم.یک بارم بهمون یه معرفینامه دادن از طرف کمیته برای گرفتن گوشت که روم نشد برم بگیرم...
باز دوربین چرخید و داخل یکی از خیابانهای شمال تهران دختری رو شکار کرد که با پژو ۲۰۶ خودش در حال رانندگی بود.دختر هم صورتش شطرنجی شده بود اما اینبار نه به خاطر حفظ آبرو ,به خاطر نوع حجاب و طرز آرایش اون دختر....ازش پرسید که شما ماهیانه چقدر از پدرتون پول تو جیبی میگیرید؟یه کم فکر کردو بعد گفت:چیزی در حدود ۶۰۰ هزار تومان. ازش پرسید شما خونتون چندتا ماشین دارید؟گفت سه تا.گفت چیا؟گفت: یه ماکسیما ,یه زانتیا, و این ۲۰۶ که برای منه.
گزارش پر بود از این موارد.تا امروز صبح فکرم درگیرش بود و مدام به خودم نهیب میزنم که چرا؟
فقط و فقط چرا؟اینهمه تفاوت طبقاتی چرا؟یعنی واقعا یه نفر چقدر درامد داره که ماهی ۶۰۰-۷۰۰ هزار تومنشو به اسم پول توی جیبی میده به دخترش؟و در کنارش یه خونواده چقدر فقیره که میگه سالی ماهی رنگ گوشت رو نمیبینن و جمعا کل نفرات ۵۰ تومن درامد دارن؟
به من بگید چرا؟
پیوست:توی این شبای عزیز وقتی که احیا میگیرید و چشمای خوشگلتون خیس میشه از اشک و پاکیه دلاتون صد برابر میشه یادی از مریضا و نیاز مندا هم بکنید.آخرشم برای همه جوونا و بچه های اینجا یه دعای حسابی بکنید که به قول مامان بزرگم ایشالله همه عاقبت بخیرو خوشبخت شن....
التماس دعا.همتونو دوست دارم.![]()






