سلام سلام
حال شما؟خوبین؟دماغاتون چاقه؟همه چیز به مراد دلتون هست؟آره؟...خب شکر
...اینجانب هم خوبم.یعنی حالا فعلا که خوبم تا ببینیم بعد چی میشه
.دلم بازم طبق معمول براتون تنگ شده بود اما نمیدونم چرا جور نمیشه به راحتی بیامو بهتون سر بزنم اما بدونیدو مطمئن باشید که به یاد تک تکتون هستم.
و یه دنیا هم ممنونم که میاید و بهم سر میزنید و با حرفاتون اینجا رو معطر می کنید و یه دنیا شورو نشاط میذارید و میرید.مررررررررسی![]()
![]()
و اما مطلب امروز:
کروسوس شاه لودیه تصمیم گرفته بود که به ایران حمله کند.با این حال خواست که با پیشگوی معبد دلفی یونان ,که بسیار هم مشهور بود مشورت کند.
پیشگو گفت: (مقدر شده است که امپراطوری بزرگی, به دست تو ویران شود.)
کروسوس با شادمانی اعلام جنگ کرد...پس از دو روز نبرد لودیه مغلوب ایرانیان شد, پایتختش قلع و قمع شد و کروسوس نیز به اسارت در آمد...او خشمگین از سفیرش خواست تا به یونان برود و به کاهن معبد دلفی بگوید که در پیشگویی تا چه حد به خطا رفته است.
کاهن به سفیر گفت:(نه.من اشتباه نکردم, آن که اشتباه می کرد تو بودی, زیرا تو امپراطوری بزرگی را نابود کردی,... اما امپراطوری خود را...)
زبان نشانه ها در مقابل ماست تا به ما بهترین راه را بیاموزد اما در بسیاری از اوقات, ما می کوشیم که نشانه ها را چنان دگرگون کنیم, که خود دوست می داریم و به آنچه از پیش به آن فکر کرده ایم تعبیر کنیم.
حالا ماها چقدر به نشانه ها با دید واقعی می نگریم؟
همتونو دوست دارم.![]()
پيرمردی در ساحل دريا در حال قدم زدن بود، به قسمتی از ساحل رسيد که هزاران ستاره دريايی به خاطر جزر و مد در آنجا گرفتار شده بودند و دخترکی را ديد که ستاره های دريايی را می گرفت و يکی يکی آنها را به دريا می انداخت. پير مرد به دخترک گفت: دختر کوچولوی احمق، تو که نمی توانی همه اين ستاره های دريايی را نجات بدهي، آنها خيلی زياد هستند. دخترک لبخندی زد و گفت: می دانم ولی اين يکی را که می توانم نجات دهم و يک ستاره دريايی را به دريا انداخت و اين يکی و به دريا انداخت و اين يکی...
سلام دوستای گلم ![]()
چند وقتی هست که خیلی گرفتار شدم ، کار و درسهای دانشگاه و مسائل زندگی... همه و همه دست به دست هم دادند تا من نتونم چند وقتی بیام اینجا و ... خیلی دوستون دارم
، ببخشید که نمی تونم بیام و به تک تکتون سر بزنم
، قول میدم خیلی زود برگردم، خیلی زود... با یه عالمه خبرهای خوش
. قول میدم. فعلا که چند روزی نیستم، نگران نشید ها ، حالم خوبه خوبه فقط یه کم گرفتارم... برمی گردم ![]()
اینم یه کوچولو شعر دیگه که گوشزدیه بازم به خودم...
فرقی نمی کند
امروز هم
ما هر چه بوده ایم همانیم
ما باز میتوانیم
هر روز ناگهان متولد شویم
![]()






