تبليغاتX
:: * با سحر* ::
    ¤)
 
 
 
 
چون لبهایم  برای نخستین بار آماده سخن گفتن شدند و جنبیدند ، از کوه مقدس بالا رفتم و خدا را چنین صدا زدم:
 پروردگارا !من تو را پرستش کرده ام . مشیت پنهان تو شریعت من است . تا روزی که زنده ام در برابر تو خضوع خواهم کرد . اما خداوند پاسخ مرا نداد بلکه مانند طوفانی سهمگین از من گذشت و از دیدگانم پنهان شد.
 
یک هزار سال بعد. برای دومین بار از کوه مقدس بالا رفتم و با خدا چنین سخن گفتم:
تو مرا از خاک آفریدی و از روح معنوی ات بر من دمیدی و زنده ام کردی ، پس همه ی وجودم به تو مدیون است .اما خداوند پاسخ مرا نداد و همچون هزاران پرنده ی بالدار به پرواز در آمد و از من گذشت .
 
یک هزار سال بعد .از کوه مقدس بالا رفتم و برای سومین بار با خدا سخن گفتم:
ای پدر مقدس! من فرزند دوست داشتنی تو هستم .با عشق و دلسوزی مرا به دنیا آوردی .با محبت و عبادت ملکوت و ملک تو را به ارث خواهم برد! این بار نیز خداوند پاسخم نداد و همچون مه، که تپه ها را می پوشاند از چشم من دور شد.
 
یک هزار سال بعد . از کوه مقدس بالا رفتم و برای چهارمین بار با خدا سخن گفتم :
ای اله من! ای حکیم و دانا! ای کمال و مقصود من! من گذشته ی تو و تو فردای من هستی.
من ریشه هایم در ظلمات زمین و تو روشنائی آسمانها هستی.
 
در این هنگام خداوند به سوی من خم شد و واژ گانی شیرین و لطیف بر گوشم نواخت ؛ چنانکه دریا ، رودخانه ی سرازیر شده را در خود فرو می برد ،خداوند مرا در خود فرو برد !و چون به سوی دشتها و دره ها سرازیر شدم ، خدا نیز آنجا بود !
 
 
 خدا رو توی تمام وجودم حس می کنم.نمی دونم چرا دوست ندارم این حالم عوض شه آخه فکر میکنم اگه از این حال دور شم امکان داره خدا از وجودم بره و اونم ازم دور شه.می خوام همین جا پیش خودم باشه تا آخرش....
من خیلی خودخواهم نه؟
  نوشته شده توسط سحر
 
    ¤)
 

    گیرم که شادمانه رها گردم

         از آنچه دوستانه پذیرایم بود

         اما خلود دل را رهایی است

             وقتی رنج بارترین هجرت را می بیند؟!!!

 

  در سرزمین سخت تحمل

   با شانه های کوفته از ثقل بارها

    سازش میسر است

                     اما

توجیه این حس آنقدر هم ساده نیست

زیرا نهایت همه تنهایی است...تنهایی.

  نوشته شده توسط سحر
 
    ¤)

 

خب از تصویر فکر کنم فهمیدید چی می خوام بگم نه؟

ببینم نظر شما چیه؟...

می دونید جالبه که توی اروپا رسمه که هر جا رو که بخوان کمی روحیه خشن و مردونه اشو تقلیل بدن و روحیه صلح طلبی و آرامش رو واردش کنن و همینطور فرهنگشو بالا ببرن خانومها رو وارد اون جامعه و یا محیط میکنن.چون در هر حال ناخوداگاه آقایون وادار به رعایت بعضی موارد میشن.حالا اینجام دقیقا همینطوره.درسته که این امر اولش تا برای بعضی از قشرها عادی بشه و کنار بیان باهاش سخت خواهد بود ولی اون برای یه مدتیه و بعد دیگه کم کم مردم خودشون یه سری چیزا رو رعایت میکنن و مطمئنا از درصد بالای خشونت و بی جنبه بازی توی استادیومهامون کاسته خواهد شد...

اما آیا واقعا اینطور فرهنگ سازیها توی کشورما با وجود... عملی خواهد بود؟منظورم اینه که هیچ وقت اجازه داده نمیشه.مطمئن باشید.

خب بگذریم از این حرفا.

ببینم لبخند که فراموش نشده هان؟خووووووووووبه.

حالا طبق قولی که دادم امروز دلیل یکی دیگه از اون ۱۰ مورد راز شادکامی رو براتون میگم.

 

زير آفتاب بنشينيد:
روزهاي آفتابي، سعي كنيد در آفتاب بنشينيد و استراحت كنيد. نمي‌دانيد نور خورشيد چقدر مفيد و مقوي و انرژي‌زاست. براي اين كه حوصله‌تان سر نرود، مي‌توانيد هنگام آفتاب گرفتن، روزنامه يا مجله بخوانيد. از نظرعلمي ثابت شده است حتي در روزهاي سرد زمستاني هم نشستن در آفتاب، بسيار مقوي و مفيد است. پروفسور دان اورن، روانشناس دانشگاه ييل، معتقد است: در زمستان، آفتاب ظهر، بهترين شادماني را براي شما به ارمغان مي‌آورد ولي در روزهاي گرم تابستان، آفتاب صبحگاهي، شما را به اوج شادابي و نشاط روحي مي‌برد

خب تا بعد فعلا.

 
  نوشته شده توسط سحر
 
    ¤)
 

یه تیکه کاغذ بهم داد و گفت بخون بعدم عمل کن.

نكته هايي ‌براي تبديل روزهاي كسل ‌كننده به شادترين لحظات زندگیت :

 
۱: لبخند بزنن

۲: زير آفتاب بنشين

۳: عسل بخور
 
۴: يك ليوان پر، آب خنك
 
۵: جوراب ضخيم بپوش
 
۶: كاكائوي داغ، نوشيدني شادي‌آور

۷: تلويزيون‌ها خاموش

۸: به يوگا بپرداز

۹: خاطرات شيرين را مرور كن

۱۰: اخم‌ها باز
 
 وقتی موارد رو خوندم دیدم خیلیاشو انجام میدم.مثلا اکثرا لبخند میزنم هر چند دلخور و ناراخت باشم و حال و حوصله ای نباشه...آب زیاد می خورم اونم تگری و خنک...جوراب می پوشم اما دیگه نمیدونم چراباید ضخیم بپوشم...کاکائو خیلیییییییییی دوست دارم و نوشیدینی گرم هم قهوه رو ترجیح میدم... زیاد  اهل تلویزیون نیستم...زیاد ورجه وورجه میکنم و تحرک دارم اما یوگا نه...خاطرات شیرین و هر شب و هر شب مرور می کنم و لذت می برم...اخم هم که بیشتر مواقع ندارم چون اصلا بهم نمیاد... اما خب از آفتاب فراری هستم... عسل هم شاید سالی ماهی اتفاقی بخورم...
 
فکر میکنم ار بین اینا از همه راحتتر و در دسترس تر همین لبخند زدن باشه نه؟حالا میدونید همین لبخند زدن چقدر مهمه و تاثیر داره.
 
لبخند زدن ساده، سبب مي‌شود 43 ماهيچه در صورت شما منبسط و منقبض شوند. در نتيجه فعل و انفعالات مغز تغيير پيدا مي‌كند و روحيه شادماني و نشاط در شما ايجاد مي‌‌شود
 
 
خب پس حالا این ساده ترین کارو انجام بدیدو لبخند بزنید.یالا...زود.
دلیل لبخندو گفتم براتون از فردا دلیل بقیه مواردم میگم.اما فعلا فقط لبخند لطفا.اینطوری:
 
تا بعد.
 
  نوشته شده توسط سحر
 
...........................................................
.:: قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال ::.
دوشنبه هفتم فروردین 1385
...